پژوهش هنر و فلسفهٔ هنر

پژوهش هنر و فلسفهٔ هنر

در این وبلاگ به معرفی هنرهای مختلف و اخبار هنر، و منابع رشته های هنر خواهیم پرداخت و درباره زیبایی‌شناسی و نظرات فیلسوفان در باب هنرآشنا خواهیم شد

کمال‌الملک تبلور نقاشی دوره ناصرالدین شاه است و نمایانگر وضعیت و نمونه حقیقی هنرمند آن دوران است. «ظهور کمال‌الملک امری خاص یا استثنایی نیست. او را نه می‌توان ملامت کرد که چرا نقاشی واقع‌گرای غربی را پیشه کرده است و نه می‌توان بیهوده ستایشش کرد که چه مهارتی در کپی کارهای #رامبراند و #تی‌سین به کار برده است. در حقیقت٬ کمال‌الملک حاصل بدیهی و قابل پیش‌بینی سیر کلی نقاشی ایرانی٬ از قرن یازدهم هجری به بعد است و در این راه٬ او را به منزلهٔ سنگ آخر جاده و به ثمر رساننده کوششی طولانی می‌توان به شمار آورد»
#آغداشلو

گروه نویسندگان

بدون تردید زندگی انسان ٬ بازی غم‌انگیزیست.زشت٬ سنگین و پیچیده. تنها هدف هنر٬ برای انسانهای بااحساس٬ عبارت از این است که همه ناملایمها را نابود کند
(از نامه گوستاوفلوبر به آملی بوسکه
ژوئیهٔ ۱۸۶۴)

گروه نویسندگان

#افلاطون در کتاب #قوانین می‌‍اورد معیار ارزش هنر لذت نیست.بل درستی است و مقصودش از درستی«آن برابری است که هر اثر هنری باید از حیث اندازه و دیگر خصائص با #سرمشق داشته باشد.»

گروه نویسندگان

هرکه بخواهد به هنگام داوری دربارهٔ یک شعر یا یک قطعه موسیقی به خطا نرود باید اولاً بداند که آن قطعه چه‌چیز را می‌خواهد مجسم کند و در ثانی آن چیزی را که آن قطعه می‌خواهد مجسم کند٬ بشناسد. کسی که از این دو بی‌خبر باشد و نداند آن قطعه شعر یا موسیقی تصویر چه چیزی را می‌خواهد بنماید٬ از تشخیص اینکه آیا شاعر یا موسیقیدان توانسته است اثر #درستی به وجود آورد یا نه ناتوان خواهد بود
#افلاطون به نقل از بابک احمدی
حقیقت و زیبایی
ص ۵۶

گروه نویسندگان

#فلوطین
اگر کسی هنر را بدین جهت که از آفرینش طبیعت تقلید می‌کند به دیدهٔ تحقیر بنگرد٬ باید به او گفت: طبیعت نیز از دیگری تقلید می‌کند. از این گذشته هنرها از عین پدیده‌های طبیعی تقلید نمی‌کنند بلکه به سوی صور معقول که طبیعت از آنها بر می‌آید صعود می‌کنند و آثار خود را به تقلید از آنها پدید می‌آورند. بعلاوه هنرمندان بسی چیزها را خود می‌آفرینند و آنجا که سرمشق نقصی دارد٬ آن نقص را از میان بر می‌دارند زیرا خود مالک زیبایی‌اند. فیدیاس پیکرهٔ زئوس را از روی سرمشقی نساخته بلکه آن را به همان صورتی پدید آورده است که اگر زئوس به جهان ما فرود می‌امد به دیدهٔ ما نمایان می‌گردید
فلوطین٬ دورهٔ آثار٬ ترجمه محمد حسن لطفی

گروه نویسندگان

[Forwarded from پژوهش هنر]
انزوا ـ یعنی این احساس و آگاهی که انسان تنهاست، از جهان و از خویش جداست ـ خصیصه ای انحصاراً مکزیکی نیست. همه ی مردم، در لحظاتی از حیات خویش، خویشتن را تنها احساس می کنند و تنها هم هستند. زندگی کردن یعنی گسستن از آنچه بوده ایم به منظور پیوستن با آنچه در آینده ای مرموز خواهیم بود. انزوا، ژرف ترین واقعیت در سرنوشت آدمی است. انسان تنها موجودی است که می داند تنهاست، وتنها موجودی است که دیگری را می جوید. طبیعت او ـ اگر استعمال این کلمه در ارتباط با انسان که خود را با «نه» گفتن به طبیعت« اختراع» کرده است، جایز باشد ـ از میل سوزان او به تحقق بخشیدن به خویشتن در دیگری تشکیل شده است. انسان آمیزه ای از غم غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراین هنگامی که متوجه وجود خویش است، متوجه فقدان دیگری یعنی متوجه انزوای خویش است.

🖇حتما این مقاله ارزشمند رو بخونید، بسیار مقاله خوبیست که درباره انزوا و عشق صحبت می کند و در انتها به اسطوره می رسد

گروه نویسندگان

#فلسفه‌هنر
#شلینگ
مبنای کار #شلینگ این است که یک اثر هنری حقیقی از«مطلق» سرجشمه می گیرد و به وسیله هنرمند نابغه، به نمایش در می آید. هنر، ظهور مطلق است و بنابراین فیلسوفی که مطلق را جستجو می کند، باید اثر هنری را در مرکز تأمّل فلسفی خود قرار دهد؛ زیرا هنر، عصارة طبیعت است و وجودی است که با استفاده از زبان، به نظم در آمده است. همچنین بواسطة اینکه اثر هنری، تابع قالب شناسایی انسان است، متضمّن تاریخ «من استعلایی» است. از این رو، یک اثر هنری، محلّ وحدت وجود و اندیشه است. شلینگ این وحدت را «مطلق» می نامد و براین عقیده است که کار فیلسوف، تأمّل بر فرایندها و قوانین زیبایی شناسی است.
https://telegram.me/joinchat/Cjq3YDzv1uC5JXz8yhrVXA

گروه نویسندگان

درباره #شلینگ
فردریک ویلهلم ژوزف شلینگ در 27 ژانویه ی 1775 م. در شهر لئونبرگ) نزدیک ووتمبرگ) به دنیا آمده است. پدر او کشیش پروتستان بود و در شهر توبینگن زبان یونانی و السنه ی شرقی تدریس می کرده است. در سن یازده سالگی معلم مدرسه اعتراف می کند که دیگر هرچه خود می دانسته است او در مدت کوتاه یاد گرفته است و به همین سبب به شلینگ اجازه ی مخصوصی می دهند تا او همان سال وارد مدرسه ی کلام پروتستان شهر توبینگن بشود که پدرش نیز در همان جا تدریس می کرده است. شلینگ باز با اجازه ی مخصوص دیگر در سن کمتر از شانزده سالگی،‌ به قسمت الهیات دانشگاه توبینگن راه پیدا می کند. در آنجا او با هگل و هولدرلین که هر دو پنج سال از او بزرگتر بودند و دو سال قبل از او در آنجا تحصیل خود را آغاز کرده بودند، همکلاس و دوست می شود.
علاوه بر نوشته های متفرقه ای که #شلینگ در ابتدای کار خود به رشته ی تحریر درآورده است .می توان به ترتیب تاریخی درباره ی « من » به عنوان اصل فلسفه یا درباره ی امر غیر مشروط در شناسایی انسان ( چاپ توبینگن 1795 )، « نامه های فلسفی درباره ی فلسفه ی جزم و فلسفه ی نقادی » ( مجله ی فلسفه 1796 )، کتاب تصوراتی درباره ی فلسفه ی طبیعت ( چاپ لایپزیگ 1796-1797 )، درباره ی روح عالم (چاپ هامبورگ 1798)، اولین تحقیق درباره ی نظام طبیعت (ینا و لایپزیگ 1799)، مقدمه درباره ی نظام طبیعت یا درباره ی مفهوم نظری فیزیک ( ینا و لایپزیگ 1799 )، نظام اصالت معنای استعلایی ( توبینگن 1800 )، « قیاس کلی درباره ی فرایند دینامیکی فلسفه ی طبیعت » ( ینا و لایپزیگ 1801 )، « گزارش نظام فکری من در فلسفه » (1801)، کتابی درباره ی برونو ( برلین 1802 )، دروسی درباره ی مطالعات آکادمیک ( توبینگن 1803 )، مطالعاتی درباره ی فلسفه و دین (1804)، درباره ی نسبتهای هنرهای تجسمی با طبیعت ( مونیخ 1807 ) نام برد. بعد از سال 1809 م. کتاب تحقیقات فلسفی درباره ی ماهیت آزادی انسان (چاپ همان سال در لندزهوت ) منتشر شده است؛ همچنین می توان از کتابهایی چون تحقیقات فلسفی درباره ی آزادی انسان و مسائل مربوط به آن، مقدمه بر فلسفه ی اساطیر، فلسفه ی وحی، سن های دنیا ( که به سال 1811 نوشته شده ولی چاپ نشده بود )، و غیره نام برد که بعد از فوت فیلسوف در مجموعه آثار او منتشر شده است.

#شلینگ و #هنر
هنرمند "نابغه" و آفرینندگی او، مفهومی است که زیبایی شناسی سده نوزدهم را تسخیر کرده بود. ویلهلم ژوزف فون شلینگ، آرتور شوپنهاور و فردریش نیچه، سه متفکری که جدا از تفاوت های بنیادین در دیدگاه های فلسفی خود، از زاویه نیت و مقصود هنرمند به فراشد آفرینش زیبایی دقت داشتند. هر سه فیلسوف اعتباری عظیم برای هنر قائل بودند و این گفته شلینگ مورد قبول دو نفر دیگر نیز بود: (هنر ارغنون [منطق] یکه و راستین فلسفه است)
https://telegram.me/joinchat/Cjq3YDzv1uC5JXz8yhrVXA
https://telegram.me/joinchat/Cjq3YDzv1uC5JXz8yhrVXA

گروه نویسندگان


#اکسپرسیونیسم‌انتزاعی
#ادامه اکسپرسیونیسم

اکسپرسیونیسم انتزاعی اصطلاحی مبهم است و به جنبش جامع و به طور گسترده غیرنمایشی نقاشی اشاره دارد. این سبک که به طور کلی‌ نه انتزاعی و نه اکسپرسونیست محسوب می‌شد، شیوه‌ها و سبک‌های متفاوتی را در بر مى‌گرفت. با این حال وجهه‌هاى گوناگون اکسپرسیونیست انتزاعی اهداف مشترک بسیاری با یکدیگر داشتند. کمترین آنها بازبینى و دوباره تعریف کردن طبیعت نقاشی‌ و روند ساخت و پرداخت آفرینش نوعی جدید از هنر بود.
با جابجایی مرکز آفرینش هنر مدرن از پاریس به نیویورک، این سبک در اوایل سال‌های ۱۹۴۰ در آمریکا به شکل ابسترکت اکسپرسیونیسم یا اکسپرسیونیسم انتزاعی، با هنرمندان معروف نقاشی کنشی (Action painting) به سرکردگی #جکسون‌پولاک (۱۹۱۲-۱۹۵۲) به صحنه بازگشت. انتزاعی‌تر از اکسپرسیونیست‌گرائی، این مکتب جدید روابط محسوس کمتری با عناصر بصری داشت.
این جنبش دو گروه وسیع را شامل می‌‌شد:
۱.  نقاشان کنشی معروف مانند #جکسون‌پالاک و #ویلیام‌دکونینگ که بیشتر متمرکز بر نقاشی با حرکات و اشارات بودند.
۲. گروه منفعل‌تر نقاشان «اساس رنگ» مثل مارک رتگو، بارنت نیومن و کلِیفورد استیل، که بیشتر با انعکاس حالات احساسی‌ درگیر بودند.
همان طور که گفته شد مشخص کردن حد و مرز بین این شیوه‌ها کار آسانی نیست و خیلی‌ از این هنرمندان در هر دو زمینه فعالیت داشتند.

کانال پژوهش هنر

https://telegram.me/joinchat/Cjq3YDzv1uC5JXz8yhrVXA

گروه نویسندگان

#اکسپرسیونیسم
بیان هیجانات و آشفتگی درونی و روانی هنرمند از طریق احساسات هنری می‌باشد. «ون‌گوگ» را پدر «اکسپرسیونیسم» می‌دانند. بعدها نقاشانی چون «کوکوشکا»، «امیل نولده»، «کرشنر» و «مونش» به روشنی این شیوه را در آثارشان معرفی کردند. شکل‌های ساده شده و بیان احساسی از طریق کنتراست، از مشخصات هنرمندان این سبک می‌باشند. «ماکس بکمن»، «ژرژ گروز»، «کته کل‌ویتس» و «فرانسیس بیکن»، از هنرمندان این سبک هنری می‌باشند.
هیجان‌نمایی یا #اکسپرسیونیسم ( Expressionism) نام یک مکتب هنری است. در آغاز قرن بیستم، نهضت بزرگی بر ضد #رئالیسم و #امپرسیونیسم پا گرفت که آرام‌آرام مکتب «اکسپرسیونیسم» از دل آن بیرون آمد. واژهٔ اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشی‌های «اگوست اروه» به کار رفته است. اکسپرسیونیسم جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود. به عبارت دیگراکسپرسیونیسم شیوه‌ای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ‌های تند و اشکال کج و معوج و خطوط زمخت بهره می‌گیرد. اکسپرسیونیسم به نوعی اغراق در رنگها و شکلهاست، شیوه‌ای عاری از طبیعت گرایی که می‌خواست حالات عاطفی را هرچه روشنتر و صریح تر بیان نماید. دوره شکل گیری این مکتب از حدود سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ میلادی بود ولی در کل این شیوه از گذشته‌های دور با هنرهای تجسمی همراه بوده و در دوره‌های گوناگون به گونه‌هایی نمود یافته‌است. عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دههٔ اول سدهٔ بیستم بنای کارشان را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستمگرانهٔ حکومت‌ها، مقررات غیرانسانی کارخانه‌ها و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگ‌های تند و مهیج و ضربات مکرر و هیجان زدهٔ قلم مو و شکل‌های اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با اینجاد ژرفانمایی و بدون هیچگونه سامانی ایجاد می‌کردند و هر عنصری را که آرامش بخش و چشم نواز بود از کار خود خارج می‌کردند.
https://telegram.me/joinchat/Cjq3YDzv1uC5JXz8yhrVXA

گروه نویسندگان