عبدالمجید طالقانی معروف به درویش از نوادر خوشنویسی ایران است. او در روستای مهران از توابع طالقان استان البرز به دنیا آمد. مشعشعی (1391) نویسنده کتاب «احوال و آثار درویش عبدالمجید طالقانی»[1] سال تولد او را 1150 ه.ق و برخی 1145 ه.ق ذکر کرده اند. او ابتدا به شهر قزوین رفت و بعد به اصفهان رفته و همانجا سکنی گزید. اصفهان آن روزها دوره پرآشوبی را تجربه می کرد. از یک سو محمود افغان اصفهان را غارت کرده بود و از سوی دیگر نادرشاه داشت قدرت را به دست می گرفت. در نیمۀ اول قرن یازدهم هجری در تاریخ ادبیات و هنر ایران با توجه به وضعیت سیاسی آن زمان دوره انحطاط را تجربه می کرد مثلاً شعر این دوره را شعر «دوره بازگشت» طبقه بندی می کنند و قس علی هذا. دلیل مهاجرت او به قزوین فوت والدینش بوده است. او در قزوین از همان کودکی به سلک درویشی درآمد ولی به دلایلی نامعلوم در قزوین ماندگار نشد و مشخص است که توقف طولانی نیز در قزوین نداشته است. آذر بیگدلی (1134-1195) شاعر و تذکره نویس اصفهانی که معاصر اوست درباره او مینویسد: «در اوایل حال بکسوت فقر مبتلی و در عنفوان جوانی باصفهان آمده دست شوق بتحصیل کمالات صوری گرفته و در خطاطی ترقی عظیم کرده بحدی که در فن شکسته رونق خط «شفیعا»[2] را شکسته.»
عبدالمجید درویش در ابتدای کار خوشنویسی از روی خط میرعماد تمرین می کرده است. میرعماد از بزرگان خوشنویسی نستعلیق بوده است. درویش ابتدا در نستعلیق استاد شد و بعد از آن به شکسته نستعلیق روی آورد که در آن به استادی تمام رسید. او آثار خوشنویسی خود را درویش امضا می کرده است.
به دلیل اقامت طولانی او در اصفهان و یافتن یارانی یکدل او را درویش مجید شکسته نویس اصفهانی نام برده اند (رستم الحکما، 409) او در اصفهان در میان اهل ادب ارج و قربی بسیار داشته است. حاجب شیرازی این رباعی را در وصف خط او گفته است:
ای گشته مثل ز خوشنویسی ز نخست
مفتاح خزائن هنر خامه تست
تا کرده خدا لوح و قلم را ایجاد
ننوشت کسی شکسته را چون تو درست
او شعر نیز می سروده است و از اعضای انجمن ادبی مشتاق بهشمار میرفت. تخلص او در شعرهایش «خموش» و «درویش» بود و دیوان غزلیاتش موجود است. در غزلیات عاشقانهاش تخلص «مجید» را برگزیده. شمار ابیات او را 1520 بیت می دانند[3].
از دیوان درویش یک نسخه در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار وجود داشته است. همچنین نسخه کتابخانه دانشگاه تهران، نسخه ای نیز در کتابخانه مجلس، وجود دارد. نمونه ای از اشعار درویش عبدالمجید
کوی تو که بیچاره بسی هست در آنجا
رحمی که منم از همه بیچاره تر آنجا
ظلمست که بیرون کنیم از قفس اکنون
کز جور توام ریخته شد بال و پر آنجا
پرسید کسی دوش ز بزمت خبر از من
پنداشت که من داشتم از خود خبر آنجا
در بادیه عشق تو هر کس که نهد پای
شرط است در اول قدمش ترک سر آنجا
گرخانه من بی دروبامست عجب نیست
از سیل سرشکم شده زیر و زبر آنجا
زین پس من و میخانه که از جور زمانه
بی غم نتوان بود بجائی مگر آنجا
دور از تو مجید آرزوی خلد ندارد
کانجا که تویی از همه جا خوبتر آنجا
درویش در نهایت فقر و تنگدستی می زیسته و در سال های نخستین 1170 اشعاری با محتوای تاریخ تولد، ازدواج و وفات اعیان برای گذران زندگی سروده است. میرزا عبدالوهاب کلانتر حاکم اصفهان از درویش سرمشق می گرفته است. در یکی از نامه هایی که از او موجود است نشان می دهد که او را مورد آزار و طعنه قرار می دادند. به قول خودش «طعنه تیرآوران». در بخشی از نامه او می خوانیم:
دوشنبه بیست و پنجم جمادی نخست است. از فرط پریشانی و کج خلقی خواستم خاطر پژمرده را به مشغله ای مشغول دارم و نفسی بفراغ بال بردارم. هزار افسوسم که روزگار دست توانایی بسته و پای ارادتم را شکسته
خدایگانا امروز در تمامی جهان احدی انصاف انسان نمی شناسد، خصوص در مراتب شناختن خط که اکثر اشخاص که لاف فهم می زنند، همین که فهمیدند که این کاغذ را، کمترین، تحریر کرده، جرح می نمایند. گاه اتفاق می افتد که آن کاغذ مجروح، خط میرزا حسن است، شفیعا بمظنه، همین که خط بنده است، جرح می کند. خدا ایشان را انصاف کرامت کند. هر جا خط کهنه می بیند نوشته، خط محسنا می داند و بی اختیار می شود. گاهی به مرحوم شفیعا، ترجیحش می دهد، اما وجه رجحان مشخص نیست. نخست ظاهر با بنده کمال شفقت اظهار می نماید، اما عزیزی می گفت که در جَر و بجرح تو بی اختیار اگر قطعه خوش نوشته را بگویند که فلان نوشته است تا جان و روح در بدن دارد، ممتنع است که پذیرد و قبول کند. امر من امری شده است که خواب راحت کمتر کرده ام. از هر که تصور کنند زیاده.» (مشعشعی:ص 172 ) آنچه که مسلم است او استاد بزرگ خوشنویسی ایران زمین است.
در یکی از قطعات خود این چنین نوشته است:
«در روز دوشنبه ذی الحجه الحرام 1179 ق در دارالسلطنه اصفهان، در باغ سعادت آباد، در خدمت مخدوم حقیقی خود ابن مرحوم فتحعلی خان افشار محمد رشید بیکا آدام الله قدرهالعالی، تحریر نمود، کمترین بنده با اخلاص عبدالمجید درویش.» یا « عبدالمجید درویش، در قریه دولت آباد در خانه آقا محسن در خدمت جمعی از مخادیم عظام .. از جمله حاج الحرمین لطفعلی بیک ... و جمعی دیگر از دوستان تحریر شد.»
در تصویر زیر ، یک قطعه خط شکسته، از درویش عبدالمجید طالقانی، در قسمت بالا و چپ نامه مذکور، یک بیت از سروده های ایشان تحریر شده، که به منزله امضاء درویش ذیل آثار خویش میباشد. متن شعر به این شرح است:
به من یک روز هجرانت نه آن کرد
که در صد سال شرح آن توان کرد
متن مرقومه ای که درویش از دوستی، طلب کمک نموده است :
« میرزا رفیع ... هر چند کمترین بنده ... از التفات سامی زیاده از حد تحریر و تقریر خجل و شرمنده است ... متوقع و مستدعی است که قدری خرجی که چند روز گذران کند فرستد که خدا گواه است که در این چند روز، زیاده از حد تقریر و تحریر، سرگردان و معطل است. مشقه فی شهر محرم الحرام سنه 1180ق» (مشعشعی، 1391)
تصویر شکسته نستعلیق
اکثر نوشته های او با اوصافی مثل «عبد» یا «اقل» یا «بنده کمترین» شروع و به کلماتی مثل «فقیر» یا «بیچاره» و نظایر آن، ختم می شود. از این هنرمند، آثار فراوانی شامل کتاب، قطعه و مرقع به جای مانده که گرانبهاترین آثار وی جز قطعات و مرقعات متعدد نسخه کلیات سعدی است که در موزه کاخ گلستان تهران نگهداری میشود. از معروفترین شاگردان درویش، مبرزا کوچک اصفهانی است که در خط شکسته از استادان بزرگ است. عبدالمجید طالقانی در سال 1185 در نهایت تنگدستی و بر اثر بیماری مالاریا در سن 35 سالگی یا اواخر سیسالگی در تنهایی از دنیا می رود در حالی که هنوز هنر او یکی از چشمه های جوشان خوشنویسی ایران است. مزار او در فضاى جلوخان «تکیة میر» نزدیک مزار میرفندرسکى در تخت فولاد اصفهان قرار دارد. سنگ مزار او به سال 1312ش به کوشش جلال الدین همایى پیدا شد و پس از تعیین محل دقیق، روى سکویى قرار گرفت.
تصویر سنگ قبر درویش
در سال 1375 در روستای مهران محل تولد عبدالمجید طالقانی بنایی ساخته میشود. و در همین سال مراسمی نیز در این مکان برگزار می گردد.
تصویر مقبره یادبود درویش عبدالمجید در روستای مهران از توابع طالقان
[1] احوال و آثار درویش عبدالمجید طالقانی: استاد بزرگ خط شکسته و شاعر قرن 12 هجری قمری 1185 - 1150 به انضمام فهرست شکسته نویسان، مشعشعی، غلامرضا (1391)، ناشر: مجلش شورای اسلامی، موزه و مرکز اسناد.
[2] محمد شفیع هروی حسینی (۹۹۶-۱۰۸۱ه.ق/۱۵۸۷-۱۶۷۰م) معروف به شفیعا و ملقب به «پیشوا» از خوشنویسان خط شکسته نستعلیق در سده یازدهم هجری و از اهالی ریزه تایباد که به علت اقامت چندین ساله در هرات به شفیعای هروی مشهور گشت .
[3] دیوان اشعار او، در سال 1363 توسط استاد احمد سهیلی خوانساری به چاپ رسیده است.